محدودیت باعث پرخوری می شود – آشپزخانه دخترانه سالم


صبح بخیر عزیزان!!!! پوزش می طلبم که دوباره با پست های وبلاگ از مسیر خارج شدم.

همانطور که چند پست پیش ذکر کردم، دارم تمام این کاهش وزن، رژیم گرفتن، وبلاگ نویسی، جستجو، تحقیق و آزمایش را به پایان می برم، اما قبل از اینکه بگویم “Au revoir”، چیزهای زیادی وجود دارد که هنوز دوست دارم انجام دهم. با شما به اشتراک گذاشتن.

عارضه این است که من با یک سرگرمی جدید و فوق العاده با حروف / خوشنویسی / گلوله نویسی / نقاشی با آبرنگ پرت شده ام (بله، من یک حساب اینستاگرام برای آن دارم! @loveslettersandbujos.) آنقدر سرگرم هستم که متوقف کردن آن سخت است دیگر چیزی بنویسم، که فکر می کنم چیز خوبی است.

اما گناه

من سعی می کنم به قول هایی که به شما داده ام عمل کنم. خوش شانس برای همه ما، بچه های من امروز یک روز برفی دارند، بنابراین من سه ساعت از زندگی خود را به دست آورده ام در حالی که آنها با آرامش در تخت های گرم خود استراحت می کنند. بنابراین، امروز یک پست جدید HGK!

می‌خواهم داستان شخصی خودم را درباره اختلال پرخوری و آنچه اخیراً فهمیده‌ام را با شما به اشتراک بگذارم، به این امید که چیزی که من متحمل شدم حداقل به یک نفر در رنج پرخوری خودش کمک کند.

تقریباً در زمانی که شروع به راه رفتن و صحبت کردم، شروع به غذا خوردن کردم. به طور جدی. مادری داشتم که من را خیلی دوست داشت و کاری را انجام می داد که بسیاری از مادران دوست داشتنی انجام می دهند، او تصمیم گرفت اندازه بدن دختر خردسالش را با نگرانی “تماشا به آنچه می خوردم” کنترل کند، گویی دنیا به آن وابسته است. محدودیت در زندگی من کاملاً طبیعی بود.

من الان چهل و هفت ساله هستم و زمانی در زندگی ام را به خاطر نمی آورم که غذا برای مدت طولانی موضوعی واقعاً بد نبوده باشد.

و تا همین سال گذشته، هیچ توضیحی برای رفتارهای غذایی عجیبم نشنیدم جز:

(الف) باید از نظر احساسی و/یا روانی مشکلی در من وجود داشته باشد (من یک عاطفی خوار هستم)

(ب) باید از نظر جسمی مشکلی برای من وجود داشته باشد و من یک معتاد به غذا با مغز معیوب هستم (من بیش از حد غذا می خورم)

و/یا (ج) باید مشکلی در تامین غذای ما وجود داشته باشد، زیرا تقصیر این غذاست که نمی‌توانم دقیقاً وقتی 1500 کالری در روز مصرف می‌کنم از خوردن آن دست بکشم و بنابراین نمی‌توانم بدنی نرم داشته باشم. (این غذاست!)

من امروز اینجا نیستم تا در مورد شایستگی هر یک از توضیحات ذکر شده در بالا درباره اینکه چرا چاق هستم بحث کنم. من فقط اینجا هستم تا داستانم را به شما بگویم و این به شما بستگی دارد که در مورد تجربه دلخراش خود چه چیزی را می خواهید نتیجه بگیرید.

مثل شش ماه پیش پرخوری را متوقف کردم.

خیلی ناگهانی اتفاق افتاد.

این زمانی اتفاق افتاد که من از محدود کردن چیزی که می خوردم در تلاش برای لاغر شدن خودداری کردم.

در تمام این سال ها مدام فکر می کردم که جواب ها را پیدا کرده ام. تمام آن زمان هایی که به این وبلاگ آمدم تا در مورد رژیم غذایی جدیدی که در حال آزمایش آن بودم و اینکه چگونه به نظر می رسید و چگونه وزنم را کاهش می دادم بگویم.

خوب، من همیشه در نهایت دوباره در خندق قرار می‌گرفتم و با Bright Line Eating تفاوتی نداشت. همه ما بخشی از یک جامعه واقعاً گسترده از مردمی هستیم که بسیار درگیر، خوش صدا و صریح در مورد تجربیات سلامتی و وزن خود هستند. و من یکی از صریح ترین آنها بودم. مدام در مورد اینکه چه اشتباهی انجام می‌دهم سؤال می‌پرسیدم که نمی‌توانستم به رژیم جدیدم بیش از یک یا دو روز در یک زمان پایبند باشم.

متأسفانه، تا زمانی که خیلی دیر شده بود، حتی یک پاسخ قانع کننده دریافت نکردم.

اما چیزی که به‌طور معجزه‌آسایی به سراغم آمد، عناوین برخی کتاب‌ها و برخی پیوندها به افرادی در رسانه‌های اجتماعی بود که همگی نتیجه‌گیری یکسان و کاملاً تکان‌دهنده داشتند، حداقل برای من:

تو مشکلی نداری.

شما شکسته نیستید.

برای متوقف کردن پرخوری، باید محدودیت را متوقف کنید، زیرا در واقع این محدودیت است که باعث پرخوری می شود، نه نقصی در درون شما.

لعنتی

اگر محدودیت را متوقف کنم، نمی دانم چه اتفاقی قرار است بیفتد.

آیا قرار است یک تن وزن اضافه کنم؟

آیا زمانی که شروع کردم می توانم از خوردن شکر، آرد و غیره و غیره دست بکشم؟

چه اتفاقی برای من خواهد افتاد؟

اما به نظر می رسید در این مورد چاره ای ندارم. همه چیز را امتحان کرده بودم. من شاید محدودترین رژیم غذایی را از بین همه آنها گرفته بودم، رژیم معتاد به غذا – بدون شکر، بدون آرد، وزن کردن و اندازه گیری هر اونس غذا و با این حال، نتیجه نهایی عدم صلح پایدار با غذا بود.

همه جا را نگاه کرده بودم. هر سنگی را زیر و رو کرده بودم. من نمی توانستم چیزی بیشتر از این بخواهم. من فقط می خواستم برنامه را دنبال کنم.

اما من آن را در خودم نداشتم.

به این نتیجه رسیدم که این دیوانگی است، و چیزی در درونم گفت: «وندی، باید به خودت گوش کنی. این دیوانه است. چرا آنچه را که شخص دیگری به شما می گوید انجام می دهید، در حالی که اینقدر واضح است که با غذایی که امیدوار بودید وجود داشته باشد، به شما وعده داده شده بود، آرامشی پیدا نمی کنید، که به نظر می رسید خیلی آسان است؟ ”

بنابراین متوقف شدم.

من رژیم رو قطع کردم

من محدود کردن را متوقف کردم.

و درست همانطور که در کتاب ها گفته شد، پرخوری نیز متوقف شد.

در تمام طول این مدت وجود داشت، پیام هایی مبنی بر اینکه رژیم ها واقعاً برای شما بد هستند و مردم در همه شکل ها و اندازه ها هستند، فقط من می خواستم باور کنم که من یک تک شاخ هستم. من یکی از برگزیدگانی خواهم بود که وزن خود را برای همیشه از دست بدهم و آن را به سادگی با پیروی از برنامه حفظ کنم، لعنتی!

اما در نهایت باید تصمیم می گرفتم. من این دانش جدید را در مورد اینکه چرا محدودیت باعث پرخوری می شود، داشتم. هم جسمی است و هم روانی.

در اینجا به طور خلاصه آمده است.

علت فیزیکی پرخوری

انسان صدها هزار سال است که برای زنده ماندن تکامل یافته است. بیشتر بدن ها اجازه نمی دهند گرسنگی حاکم شود. و شما باید این را درک کنید: خوردن 1200-1500 کالری در روز گرسنگی است. مطمئنا، بسیاری از ما می توانیم آن را برای مدتی کوتاه انجام دهیم. شاید حتی برای شش ماه یا یک سال. اما تعداد کمی می توانند این کار را به طور نامحدود انجام دهند (تک شاخ ها). و تنها راه لاغر ماندن گرسنگی است (مگر اینکه از ابتدا رژیم نگرفته باشید و متابولیسم یک نوجوان 13 ساله را داشته باشید، در این صورت احتمالا HGK را نمی خوانید).

اما همانطور که گفتم، ما با واکنش های بیولوژیکی بسیار قوی نسبت به گرسنگی برنامه ریزی شده ایم. مواد شیمیایی توسط بدن شما وارد جریان خون شما می شود که شما را کاملاً مشغول غذا می کند و نمی توانید در مقابل مصرف کالری مقاومت کنید. بدن شما می‌خواهد زندگی کند و برای تحقق آن مهارت‌های دیوانه‌واری دارد. این باعث می شود که این کالری ها به جهنم یا آب زیاد برسد. بنابراین پدیده “من در تمام روز خوب هستم و سپس آن را با غذا در شب از دست می دهم.”

و نه تنها این، بدن شما یک بالشتک از چربی می خواهد. هر چه تعداد دفعات رژیم غذایی و کاهش وزن شما بیشتر باشد، بیمه به شکل چربی بیشتر می خواهد. بدن شما نمی داند که در این روزگار، قحطی در اطراف این قسمت ها اتفاق نمی افتد. تنها چیزی که به آن اهمیت می دهد این است که وقتی دوباره قحطی می آید زنده می ماند و ما به او یاد داده ایم که انتظار قحطی را داشته باشد.

و این فقط واکنش فیزیکی بدن به رژیم است.

علت روانی پرخوری

در مورد پاسخ روانی چطور؟

در کتاب خوردن شهودی، برای اولین بار شروع به درک اصطلاح “غذا خوردن شام آخر” کردم. به این صورت است: ما فکر می کنیم چاق هستیم و پاسخ این است که “من باید رژیم بگیرم.” بنابراین شما خود را یک گورو و رژیم غذایی خود می بینید. شاید مانند من، چند رژیم غذایی آخرتان به شما گفته باشد که معتاد به غذا هستید و دیگر نباید شکر یا آرد بخورید، و بنابراین تصمیم خود را به شیرجه رفتن می‌گیرید.

شاید برای چند ماه، شاید چند روز، یا برای بیشتر افراد، چند ساعت بدون شکر و آرد باقی بمانید. شما گرسنه هستید و بدن شما مواد شیمیایی بسیار قوی می فرستد که نخوردن را تقریبا غیرممکن می کند. شاید “زمان” رسیده باشد که دوباره طبق برنامه خود غذا بخورید و درگیر تهیه و خوردن یک “غذا معقول” شوید. یا شاید همه چیزهایی را که در برنامه روزانه خود مجاز است خورده اید و چیزی برای شما باقی نمانده است.

ذهن شما در حال مسابقه است. شکم شما غرغر می کند. بدن شما برای غذای بیشتر فریاد می زند. مطمئناً شما راضی نیستید. بحث شروع می شود. تو خوب میدونی

«دیگر نباید بخورم.

من نباید آن را بخورم.

من خیلی گرسنه ام

شاید فقط کمی ضرر نداشته باشد.

از فردا دوباره رژیمم رو شروع میکنم

الان فقط کمی فرصت دارم و بعد قول می‌دهم، از فردا دیگر هرگز آرد یا شکر (یا پنیر یا گوشت یا شراب یا هر نوع دیگر) را نخواهم خورد.

لعنتی

حالم بد است.

من فقط بهم ریختم

من بد هستم. من ضعیفم. من دوباره شکست خوردم من امروز ستاره ام را کسب نکردم.

خدایا، من هم ممکن است بیشتر بخورم، چون قسم می خورم، فردا دیگر این کار را نمی کنم و این آخرین بار است و می دانم که همینطور است و فردا بهتر خواهم شد. الان باید همه چیز را وارد کنم این آخرین باری است که می‌خورم (نام غذا را اینجا وارد کنید)!»

BINGE.

دوستان من، این چرخه محدودیت پرخوری است و در فرهنگ های قرن بیست و یکم در سرتاسر جهان زنده و جاری است.

و اگر توپ های جدی دارید، یک راه سریع برای خروج از آن وجود دارد.

محدود کردن را متوقف کنید و با آن مقابله کنید.

همه اش.

با سردرگمی مقابله کنید.

شرم بدن

خجالت.

یادگیری نحوه خوردن دوباره

یاد بگیرید چگونه واقعاً به بدن خود گوش دهید. یاد بگیرید که خودتان را محترم بشمارید و دوست بدارید زیرا ارزش آن را دارید و لایق شکنجه گرسنگی و لاغری در این یک عمر کوتاه نیستید. زیرا شما سزاوار این هستید که از غذا لذت ببرید و توسط آن دیوانه نشوید.

من قول می دهم، حتی بعد از این همه مزخرف، واقعاً می توانید یک رابطه کاملاً عادی با غذا داشته باشید.

زیرا شما از خوردن غذای “سالم” لذت می برید و همچنین یک انسان عجیب و غریب هستید که از لذت لذت می برد.

و این اشکالی ندارد. یادت هست اشاره کردم که هیچ مشکلی با تو نیست و شکسته نیستی؟ واقعا منظورم همینه!

و شفا. می آید.

شما نیازی به پرخوری نخواهید داشت زیرا (الف) بدن شما دیگر از گرسنگی نمی‌میرد و (ب) چرا خودتان را با چیزی پر می‌کنید در حالی که می‌توانید در هر زمانی در آینده هر چه می‌خواهید بخورید (توجه کنید که گفتم: «شما می توانید، نه «می خواهید» یا «تمام غذاها را همیشه می خورید» زیرا این نیز احساس خوبی ندارد و همه ما آن را می دانیم).

اکنون می بینم که شفا در اطرافم اتفاق می افتد. این یک راه حل سریع نیست. پاسخ آسانی نیست. به احتمال زیاد پاسخی که می خواهید نیست. این راه لاغری نیست و چیزهای زیادی در نحوه عملکرد این روی بدن و مغز شما وجود دارد که اگر بخواهید می توانید با مطالعه و مطالعه در مورد غذا خوردن بصری در مورد آنها بیاموزید.

اما اگر به سادگی می خواهید به پرخوری پایان دهید و یک رابطه عادی با غذا داشته باشید، تقریباً راهی تضمین شده برای بهبودی است.

به چی فکر میکنی؟ آیا این بدعت است؟ اگر از این پست وبلاگ لذت بردید، در بخش نظرات زیر به من اطلاع دهید!