تعریف کارایی، اثربخشی و بهره وری

طبق نظر کوری، بهره وری به عنوان “رابطه کمی بین منابعی که استفاده می کنیم و آنچه تولید می کنیم” تعریف می شود.

بیچینگ و اسمیت افزودند: حجم تولید در یک بازه زمانی معین مربوط به مجموع تلاش های غیرمستقیم و مستقیم صرف شده برای تولید آن به دست می آید.

بهره وری

این اصطلاح با تولید متفاوت است. در حالی که بهره وری به نسبت خروجی به ورودی اشاره دارد، در غیر این صورت تولید به افزایش تولید در یک دوره زمانی معین اشاره دارد. این تعریف از بهره وری در رابطه با نسبت توسط نویسندگان شرح داده نشده است.

نسبت‌های بهره‌وری مربوط به واحدهای یک محصول واحد (یعنی هزینه‌های نیروی کار، هزینه کل یا تعداد روزهای کاری) به یک محصول واحد (معیارهای مالی به عنوان ارزش افزوده، سود یا معیارهای فیزیکی مانند دقیقه‌های کاری استاندارد یا تن تولید شده) است.

همه این تعاریف و نسبت های داده شده شامل کارایی، مفهوم مهم ارزیابی بهره وری نمی شود.

بهره وری

این اصطلاح به عنوان یک مفهوم، توانایی شناسایی تغییرات نسبت بهره‌وری را در نظر می‌گیرد. یک مدیر می خواهد دامنه احتمالی بهبود بهره وری را ارزیابی کرده و با رقبای خود مقایسه کند. کارایی این عامل را در نظر می گیرد و همچنین آن را با چندین پتانسیل شناخته شده مقایسه می کند.

یک مثال خوب از معیارهای کارایی، معیارهای معمول بهره وری نیروی کار ساعات استاندارد در مقایسه با ساعات تولیدی است. و آنها می توانند شاخص بهره وری نیروی کار خوبی از میزان استفاده یا کارکردن از نیروی کار خوب باشند. آن‌ها نشان می‌دهند که آیا سازمان‌ها «خوب کار می‌کنند»، در حالی که هیچ معیاری از عملکرد «خوب» سازمان‌ها ارائه نمی‌کنند.

اثربخشی

این اصطلاح را می توان به عنوان “به حداکثر رساندن کارایی به عنوان یک ارزش” تعریف کرد. در واقع، نمی توان آن را به عنوان “بزرگترین منافع برای هزینه، اما بزرگترین منافع قابل اندازه گیری برای هزینه قابل اندازه گیری” درک کرد.

بهره وری و کارایی معمولاً نحوه کار افراد را در نظر می گیرد. مواردی مانند سازگاری، ابتکار، همکاری و انعطاف پذیری در اقدامات ورودی گنجانده نمی شود.

بالداموس (1961) خاطرنشان کرد: «کارآیی، به عنوان کلمه، هیچ مبنای علمی ندارد، ما تمایل داریم فرض کنیم که حداکثر کردن کارایی، اگر هدف اصلی شرکت صنعتی نباشد، بدون تردید مطلوب است».

نویسندگان کارایی را با دغدغه‌های ذهنی به ظهور فرقه‌ای مرتبط می‌دانند که بسیاری از اجزای کمتر قابل سنجش و ضروری یک تجارت موفق را از بین می‌برد.

این ارزش را در تولید بسیار کارآمد کالاهای غیرقابل فروش در نظر بگیرید یا شاید فردی که هدف خود را دنبال می کند و از همکاری با همکاران عقب مانده خود امتناع می ورزد. این نمونه ای از حداکثر کارایی فردی است اما نمونه ای از سازمان نیست.

اندازه گیری بهره وری یک بعد کیفی را برای ما به ارمغان می آورد که اثربخشی یک عامل در آن است. اما مشکل این است که برخی از مؤلفه‌های بهره‌وری نسبت به سایرین آسان‌تر اندازه‌گیری می‌شوند.

مواد مصرف شده یا ساعات کار آسان تر از کیفیت محصول، میزان رضایت مشتری یا افزایش کالیبر کارکنان است.

بهره وری در این مرحله باید بعد استراتژیک داشته باشد. با این حال، هنگام بررسی اثربخشی، پیشرفت‌ها و فناوری‌های جدید بازار نیز باید در نظر گرفته شوند.